تبليغاتX
مهر کرمان - بررسی سهم مشاركت مردم بم در بازسازي گفتگو با دکتر سيامك زندرضوي
مهر کرمان

سيامك زندرضوي، استاديار دانشگاه شهيد باهنر كرمان از معدود جامعه‌شناساني است كه از زمان وقوع زلزلهء دلخراش بم در پنجم دي‌ماه 82 تاكنون حضوري فعال و موثر در اين شهر داشته و طرح‌ها و پژوهش‌هاي زيادي را به مرحلهء اجرا درآورده است كه از جملهء اين طرح‌ها مي‌توان به شوراياري‌هاي محله، طرح آماده‌سازي مركز اجتماعات محلهء دوستداركودك و انتشار خبرنامهء شهروندان و مشاركت اشاره كرد.با زندرضوي دربارهء مشاركت مردم بم در بازسازي و تاثير منفعل بودن و تقدير‌گرايي آن‌ها و بررسي پديدهء مهاجرت و بحران هويت به گفت‌وگو پرداخته‌ايم كه مي‌خوانيد: -

يكي از مسايلي كه در بازسازي بم مطرح است منفعل بودن مردم نسبت به بازسازي است. برخي اين بحث را مطرح مي‌كنند كه اگر زلزله در جايي غير از بم اتفاق مي‌افتاد شايد وضعيت بهتر از آن چيزي بود كه در بم شاهديم و معتقدند مردم در ارتباط با بازسازي منفعلانه عمل كرده‌اند. شما مشاركت مردم در بازسازي بم را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

زماني كه ما از نقش مردم و مشاركت صحبت مي‌كنيم بايد دقيقا چند بحث را تفكيك كنيم، بايد بدانيم مشاركت در چه عرصه‌هايي اتفاق مي‌افتد. اساسي‌ترين مفهومي‌ كه از مشاركت تا به حال در ايران فهميده شده اجرا شده است، يعني زماني شما مي‌گوييد: من در اجراي برنامه مشاركت دارم اما به اين‌كه برنامه‌ريزي، مديريت، ارزيابي و تقسيم منابع و منافع بر عهدهء كيست، كاري نداري البته اين برمي‌گردد به حدود 50 سال پيش; زماني كه دولت با اولين پول‌هاي نفتي شروع به فعاليت عمراني كرد و از مردم خواست كه مشاركت كنند و منظورش اين بود كه مثلا اگر جايي را مي‌خواهند آب لوله‌كشي برده يا برق بكشند، مردم تيرها را بردوش‌شان بگذارند و حمل كنند تا در جاي خود نصب شود اما اين‌كه در برنامه‌ريزي، مديريت، ارزيابي و تقسيم منابع و منافع جايگاهي داشته باشند، جواب منفي است چون سواد ندارند، ناتوانند. در بم هم در ابتدا، آنچه درخواست شد اين بود كه مردم مشاركت كنند بدون اين‌كه دقيقا مشخص شود اين مشاركت در كدام عرصه اتفاق بيفتد. درخواست مشاركت مي‌شود اما عمل چيز ديگري است، مانند بحث اردوگاه‌ها كه بنا بود خارج از شهر واقع شود، برنامه‌ريزي‌اش را مردم نكردند اما در اجرايش مشاركت داشتند. چرا ؟ به خاطر آن‌كه در ادبيات توسعه پيش فرضي از مشاركت وجود دارد و ما در بم آن را تجربه كرديم و آن پيش فرض اين است كه وقتي سانحه‌اي پيش مي‌آيد انسان‌هاي درگير سانحه، توانايي‌هايشان مختل شده و تبديل به آدم‌هاي افسرده، نااميد و ناتوان مي‌شوند و ما بايد به آن‌ها كمك كنيم و براي‌شان فكري بكنيم. در حقيقت مشاركت در پرانتز قرار گرفته و وجود خارجي ندارد. اين پيش فرض نادرست است چون مشاهدات ساعت‌هاي اول زلزله و روز بعد نشان مي‌دهد اولين كساني كه اجساد را بيرون آورده و به فكر جابه‌جايي مصدومان مي‌افتند آسيب‌ديده‌ترين‌ها هستند - اين را عكاسان حرفه‌اي مطبوعات به خوبي نمايش دادند- در هفتهء اول، خانم‌ها تك‌تك آجرهاي خانهء ويران شده‌شان را جمع مي‌كردند و سعي كردند با اميد به آينده از آنچه از داراييشان قابل استفاده بود محافظت كنند، آنهايي هم كه نخل داشتند به اصلاح مسير‌هاي آبياري پرداختند تا آب به باغ‌ها برسد و شما مي‌بينيد كه اولين سيستم جدي كه راه مي‌افتد سيستم آبياري نخل‌هاست، نشانه‌هايي از اين قبيل بر نادرستي اين پيش فرض صحه مي‌گذارد.

- پيش‌فرض ناتوان نشان دادن شهروندان را چه كسي مي‌سازد و چه كسي از آن نفع مي‌برد؟

بودجه‌اي براي بازسازي بم اختصاص يافت (كه من رقم دقيقش را نمي‌دانم) و بعدا اين بودجه افزايش يافت. كساني كه كنترل اين منبع مالي را برعهده داشتند و برنامهء آن را مي‌ريختند كه اردوگاه را خارج از شهر بسازيم، چه نوع واحد‌هايي احداث شود و... كه عمدتا سهم بنياد مسكن شد اين پيش فرض را مي‌سازند و پيمانكاران سطح كلان از آن استفاده مي‌كنند چرا كه ناتوان نشان دادن شهروندان مي‌تواند كمكي باشد كه آن‌ها را از بحث برنامه‌ريزي خارج كنيم.اردوگاه ساختن بسيار كم هزينه‌تر، آسان‌تر و همراه با منافع بيش‌تري بود تا اين‌كه كانكس‌ها را در بم و در همان محل زندگي مردم قرار بدهيم. برنده‌هاي پيش‌فرض ناتوان نشان دادن شهروندان، بنگاه‌هاي عظيم اقتصادي هستند كه به طور مستقيم با اين بودجه در ارتباطند.براي اين‌كه اين پيش‌فرض جا بيفتد بايد شواهدي نشان دهيم كه اين را برخي خبرنگاران با نشان دادن چادرهايي كه در آن مصرف ترياك وجود داشت يا چهرهء مردان افسرده، فراهم كردند. درحالي‌كه مساله موادمخدر واقعيتي است كه از قبل از زلزله وجود داشته و من به شما اين اطمينان را مي‌دهم كه بالاي 80 درصد آن‌هايي كه مواد مخدر در چادرهايشان داشتند قبل از زلزله هم به خاطر مكان بم و ساختارهايي كه در آن وجود داشته با مواد مخدر درگير بوده‌اند و 20 درصد بقيه را مي‌گذارم براي آن‌هايي كه اتاق‌هاي بسته برنامه‌ريزي، آنها را مي‌راندند و مي‌گفتند كه شما برويد فكري به حال ناتواني خودتان بكنيد البته بعدا ستاد بازسازي مفهوم مشاركت را وارد كرد. من خاطرم هست مذاكراتي بين سازمان ملل و بانك جهاني وجود داشت كه ما الگوي مسكن را به شهروندان تحميل نكنيم و آن‌ها خودشان مسكن را انتخاب كنند اما در عمل به دليل قدرت اجرايي بنياد مسكن، الگوي بنياد تحميل شد و حدس مي‌زنم 80 درصد ساخت و سازها، الگوي بنياد مسكن است در حالي كه هيچ سنخيتي با بم ندارد و قابل باز توليد هم نيست. متاسفانه بنياد مسكن از كارش كوتاه نيامد و الگوي مسكن پيش‌ساخته را حتي در جاهايي كه زلزله هم رخ نداده بود وارد كرد و حال بايد به اين سوال پاسخ دهد با اين الگوي غيرمشاركتي و خارج از محيط، اگر كسي بخواهد براي پسرش در كنار خانه‌اش مسكن مقاومي‌ بسازد چه بايد بكند. آيا تكنولوژي بومي ‌است؟ يا تجهيزات و اسكلت آن وجود دارد؟ همهء اينها برمي‌گردد به ساز و كارهايي كه مشاركت نداشتن شهروندان، منفعت بنگاه‌هاي بزرگ اقتصادي اعم از دولتي و خصوصي را فراهم مي‌كند. در برخي نقاط شهر، مردمي ‌را مي‌بينيم كه در كانكس يا چادر زندگي مي‌كنند اما مثلا سوار خودروي 206هستند. اين امر را چگونه تفسير مي‌كنيد؟ ما در ايران با مساله پوپوليسم روبه‌روييم و اين ربطي به دولت فعلي يا قبلي هم ندارد و سال‌هاست كه وجود دارد. ما همه را يكسان فرض مي‌كنيم و اگر قرار است كمكي شود به همه و به يك اندازه بايد باشد و اين اتفاق ازديدگاه توزيع برابر يكسان، حاصل مي‌شود آن كسي كه خودروي 206 يا خانهء خوبي در شهر ديگري دارد، ترجيح مي‌دهد در كانكس زندگي كرده و همهء امكانات را به مالكان زمين در بم مي‌دهند بگيرد بدون آن‌كه از سرمايه يا پس اندازش استفاده كند. همزمان بسياري از كساني كه فاقد مالكيت زمين بودند و يا از طريق خانواده زميني را براي ساخت معرفي نكردند نتوانستند از تسهيلات و اعتبارات براي ساخت مسكن استفاده كنند و بعضا حاشيه‌نشين شده‌اند و متاسفانه هرگز تاكنون از اين گروه آمار رسمي‌ تهيه نشده است.

- بم در آينده با بحران هويت روبه‌رو نمي‌شود؟

 با بحران هويت كساني مواجه مي‌شوند كه تولد‌شان قبل از دهه 40 باشد، تقدير‌گرايي شان بالا باشد و سبك زندگيشان را تنها سبك زندگي موجود بدانند و بخواهند همهء پديده‌ها را در اختيار خود نگه دارند و از اين‌كه ديگران متفاوت بينديشند يا متفاوت زندگي كنند غصه‌دار مي‌شوند. در بم 20 درصد با بحران هويت روبه‌رويند. 80 درصد بقيه در اين دامنهء سني نيستند و با سبك‌هاي زندگي متفاوت چندان مشكلي ندارند.كارگران بمي‌ از اين‌كه كارفرمايان به آن‌ها كار نمي‌دهند گلايه دارند و كارفرمايان هم مي‌گويند بمي‌ها حاضر به كار‌هاي سخت نيستند، اين مساله بخشي از مردم بم را دچار بيكاري كرده است كه آسيب‌هاي خاص خود را دارد. به نظر شما علت اين امر چيست؟ شما به عنوان كارفرما ترجيح مي‌دهيد كارگري داشته باشيد كه خانواده‌اش در بم نباشد تا بتواند _16617 ساعت كار كند. كارگران مهاجر و دور از خانواده آشنا يا بهتر بگويم حامي‌ در اينجا ندارند ضمن آن‌كه بسياري از اين كارفرمايان، در حقيقت كارفرمايان دست چندمي‌ هستند كه پروژه‌هايي در اختيار گرفته‌اند و ترجيح مي‌دهند در يك فضاي رقابتي كارفرمايي، كارگران ارزان و با شرايط آسان‌تر را در اختيار بگيرند. مادامي كه كارگر از طرف قانون رسميت نداشته باشد، ساعات كار محدود نشده باشد و بيمهء تضميني نداشته باشد دست كارفرما باز است تا به سمت نيروهاي مهاجر برود.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |